مسعود رضایی بیاره
بلوط خسته
نه سپیدهای بــرآمد
، نه فــروغی از شب تــار
نبرد رهی به حــالم ،
می تلـــخ و نـــالهی تــار
نه ز دست من بر آید ،
نه ز اشک صبحـگاحی
مگر آن نسیم گیسو ، گـِـرهی گشاید از کـــار
تو کـه دل بریــدی از ما و به
دیگران سپُردی
به خیال خــود بــگو
پا ، ز دل شکسته بــردار
منم آن بلـــوط خسته
، کـــه شکسته و نشسته
همه سالـــه زیر برف
و قــــدم تـگرگ که
برچسب:
نویسنده: آرتین قنبری
تاريخ: چهارشنبه
12 مهر
1396 ساعت: 7:17